|
ـــ در این اتاق ـــ همه مزدوران تو اند... برای خالی کردن مشت های من از تفاله های شعر... از جیره ی سیب و سماع من می دزدند... جاده سنگ قی میکند به راه... حیران چه ای؟! در راه ماندنم؟! بگذار به حساب معجزه ای که به این پاها بدهکاری!!
پ.ن: ســـکــــو ت . . . + غرقه در شکر و اشک
|
| ||||||